اگر چه با غروبها جهان قشنگ می شود
دلم هوای سنگری به شکل عشق میکند
وجبهه ای که شعرها در آن تفنگ میشود
من احتمال می دهم در این غروب سرخ رنگ
میان ما وابرها دوباره جنگ میشود
بیا کنار پنجره به آسمان نگاه کن
ببین که رنگ آبی اش چه سرخ رنگ میشود
همیشه در غروبها من و تو گریه می کنیم
وشیشه های بغض ما اسیر سنگ می شود
پس از تو این غروبها برای من قشنگ نیست
بیا که با تو این غروب کمی قشنگ میشود
آشتی
چندی به قهر گر چه زما رخ نهفته بود
دیشب ز آشتی به برم تنگ خفته بود
شب تا سحر نخفته و در پیش روی ماه
گه بوسه وام داده و گاهی گرفته بود
بودم بهار حُسن که از همّت لبش
گل های بوسه بر سر و رویم شکفته بود
در پایش اوفتادم و دانست عاشقم
این راز اگرچه در دل تنگم نهفته بود
خاموش بود و قصه ی او را به گوش من
آن دل که می طپید به صد شور گفته بود
سیمین نثار مقدم پر مهر دوست کرد
آن دانه های دُر که شب هجر سفته بود.
..:: شعر سفر؟؟؟؟ ::..
خاطره ای به رنگ شب نشسته رو ترانه هام
یه لحظه خاکستری از اون سفر مونده برام
میون این فاصله ها بودن تو یه نعمته
حتی اگه یه شب باشه سفر با تو غنیمته
شب سفر یه حادثه ست برای تو برای من
یه فرصت بدون شک واسه دوباره پر زدن
آخر این جاده کجاست عبوره یا رسیدنه
حتی دروغ ولی بگو که این شبا مال منه
تو این غریبی مدام حرفاتو باور میکنم
تو دست بارونی عشق خستگیمو در می کنم
خاطره ای به رنگ شب نشسته رو ترانه هام
یه لحظه خاکستری ازون سفر مونده برام
نخواستی که یکبار بخوانی ام، شاید هم نتوانستی!
این شعریه که من خیلی دوستش دارم ...و .....
وقتی که می رفتیم با پای پیاده گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده
هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده
این بارون چشمام تمومی نداره اخه دلم برای تو یه بی قراره
گفتی نمی خوا مت عاشقت نمی شم گریه هاتم دیگه برا فایده نداره
دیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر نمی کردم اینجوری عاشقت بشم
ولی دید که عاشقت کردم اما من واسه تو می مردم دوسم نداشتی غصه می خوردم اخرش دله تو رو بردم
گفتی منو می خوای چی کار تنها برو هر جا می خوای برو
وقتی که می رفتیم با پای پیاده گفتی فقط یادت باشه یه دوستیه ساده
هیچ حسی نباشه هیچ عشقی نباشه یه روز خواستیم جدا بشیم بریم خیلی ساده
واسه تو می مردم غصه تو می خوردم یواشکی عکستو با خودم می بردم
تا صبح می شستم کناره عکست بیدار می موندم غصه تو می خوردم
دیدی که عاشقت کردم خودت گفتی که فکر نمی کردم اینجوری عاشقت بشم
ولی دید که عاشقت کردم اما من واسه تو می مردم دوسم نداشتی غصه می خوردم اخرش دله تو رو بردم
نمیدونم باید اسمشو چی بزارم.......
دیگری را دوست می داشت
بارها به او گفتم که آیا مرا دوست میداری 
می گفت آری .
آخر از پای شکیب پاسخ آمدم
که راستش را بگو
هر چه که هست
تو را خواهم بخشید !
با آرزوی فراوانی که در دل داشت
گفت آری .
دیگری را دوست میدارم !
من هم در آخر به اوگفتم :
به خاطر این که
این همه مدت به من دروغ گفتی
من نیز به تو دروغ می گویم ...
و تو را نخواهم بخشید !
می دونی عشق چیه؟؟؟؟
نمی دونم چرا؟؟؟؟!!!!
چرا دلم شکسته.....

همه مي پرسند « چرا شكسته دلت ؟
مثل آنكه تنهايي ؟ ... چقدر هم تنها !
پاسخ يك دريا را در قطره نمي توان پيدا كرد ...
و سخن هزاران سال را در لحظه نمي شود جستجو كرد ....
حرفهاي ساده من چقدر در هزارتوي ذهن پيچيده مي شود ؟
مگر ساده تر از اين هم مي توان صحبت كرد ؟!
من از قله نمي آيم ...
دره هم جاي من نيست ...
من شهسوار عشقم و عشق همراه باد هميشه فرار مي كند...
جاده ترك برداشته است از استواري من ...
من كوله بار خويش را بسته ام
in web lag taghriban bara ye modate toolani
up nemishe...
khyeli doosteton daram
ghorbane hame shoma:somi
اگه نمی خواهیش هیچ وقت بهش نگو.....

هرگز نگو كه دوست داري اگر حقيقتا به آن اهميت نمي دهي ![]()
درباره احساساتت سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد ![]()
هرگز دستي را نگير وقتي قصد شكستن قلبش را داري ![]()
هرگز نگو براي هميشه وقتي مي داني كه جدا مي شوي ![]()
هرگز به چشماني نگاه نكن وقتي قصد دروغ گفتن داري![]()
به كسي نگو كه تنها اوست وقتي در فكرت به ديگري فكر مي كني ![]()
هرگز قلبي را قفل نكن وقتي كليدش را نداري![]()
هرگز سلامي نده وقتي مي داني كه خداحافظي در پيش است.![]()















گفتی دوست دارم!
گفتم به اندازه چی؟
گفتی به اندازه اسمان
گفتم: به وسعت همان؟
گفتی: دریا
گفتم: به عمق همین؟
گفتی به عمق دلم که بزرگتر از هر دریایی است.
حالا که مدت ها گذشته می بینم دلت واقعا عمق دارد
چون چند نفر دیگه هم بعد از من امده اند و هنوز هم جا دارد.
دلم تنهاست...

به پندار تو:
جهانم زيباست!
جامه ام ديباست!
ديده ام بيناست!
زبانم گوياست!
قفسم طلاست!
به اين ارزد كه دلم تنهاست؟
قانون عشق


قانون عشق:
يك پسر با يك نگاه از يك دختر خوشش مياد ...
و عشق از طرف اون شروع ميشه ...
تا جايي كه زندگيش رو پاي عشقش ميذاره ... 
اما دختر باور نميكنه ...
چون يك چيزهايي ديده و شنديده ...
تا دختر مياد پسر رو باور كنه ، پسر دلسرد و خسته ميشه ...
ميره با يكي ديگه ...
بعد كه دختر تازه تونسته پسر رو باور كنه ميره طرفش ... 
اما پسر رو با يكي ديگه ميبينه ... 
اينجاست كه ميگه: حدسم درست بود ...
بدون شرح!!!! ((اگه یه پسری حتما بخون!!))
شش سال اوّل زندگی:
• گريه نکن
• شيطونی نکن
• دست تو دماغت نکن
• تو شلوارت پیپی نکن
• مامانت رو اذيّت نکن
• روی ديوار نقاشی نکن
• انگشتت رو تو پريز برق نکن
• دمپايی بابا رو پات نکن
• به خورشيد نگاه نکن
• شبها تو جات جيش نکن
• تو کمد مامان فضولی نکن
• با اون پسر بیتربيته بازی نکن
• اسباببازیها رو تو دهنت نکن
• زير دامن شمسی خانوم رو نگاه نکن
• دماغت رو تو لوله جاروبرقی نکن
۲- دوره ي دبستان:
• موقع رفتن به مدرسه دير نکن
• پات رو تو جاميزی نکن
• ورقهای دفترت رو پاره نکن
• مدادت رو تو دهنت نکن
• به دخترهای مدرسه بغلی نگاه نکن
• تخته پاککن رو خيس نکن
• حياط مدرسه رو کثيف نکن
• با دخترها شمسی خانوم ))دکتربازی)) نکن
• دست تو کيف بغل دستيت نکن
• تختهسياه رو خط خطی نکن
• گچ رو پرت نکن
• تو راهرو سرو صدا نکن
• تو کلاس پچپچ نکن
ATARI • بازی نکن
-۹دوره ی پیری :۹-
۹ • برای بچّههات مزاحمت ايجاد نکن
• نوههات رو لوس نکن
• با پيرزنهای ديگه معاشرت نکن
• به خاطراتت فکر نکن
• پولت رو خرج نکن
• هوس جوونی نکن
• غير از آخرتت به هيچ چيز فکر نکن
• با زنت بیوفايی نکن
• از رفتن به خانهءسالمندان احساس نارضايتی نکن
• لباس شاد تنت نکن
• به بيوه شدن دختر شمسی خانوم توجّه نکن
• تو وصيتنامه، هيچکس رو فراموش نکن
• از گذشته ناله نکن
• به هر کی رسيدی، نصيحت نکن
• به آينده فکر نکن
۱۰- دوره ي پس از مرگ !
• حالا ديگه دورهء نکن تموم شد! حالا هر کاری دلت میخواد بکن...
... •بکن
... •بکن
... •بکن
... •بکن
... •بکن
... •بکن
... •بکن
... •بکن
... •بکن
... •بکن
... •بکن
... •بکن
... •بکن
... •ولی فقط با روح دختر شمسی خانوم کاری نکن!!!
به خيال اينكه ...
به خيال اينكه با گذشت زمان عشقت فراموش مي شود
ثانيه ها را در حسرت گذراندم اما بعد از سالها
هنوز داغي كهنه اشكم را در مي آورد
مرك
مرگ:
تا که بودیم نبودیم کسی کشت مارا غم بی هم نفسی ![]()
تا که رفتیم همه یار شدن خفته ایم همه بیدار شدن![]()
در حیرتم از مرام این مردم پست این طایفه زنده کش مرده پرست![]()
تا که هست به ذلت بکشندش به جفا تا که رفت به عزت ببرندش سرو دست ![]()
سلام

نیمه ای گمشده دیگر این عکس


بی احساس ترین کلمه بی تفاوتی است مراقب آن باش
دوستانه ترین کلمه رفاقت است از آن سو استفاده مکن
زیباترین کلمه راستی است با آن رو راست باش
زشت ترین کلمه دو رویی است یک رنگ باش
امروز تنهای تنها با خدا می مانم
می گویم
از عشق " عشق خدایی" عشق به خدا
امروز تنهای تنها هم صدا با خدا می خوانم
با گذشت و بردبری می خوانم خدا را
امروز آسمان خدا را با بصیرتی بزرگ تر می بینم
دیروز های پیش از پروردگارم آموختمهمه آسمان را
من آموختماز خدای عالمیان
عشق و پاکی و بردباری و گذشت آسمونی بودن
اما هرگز نمی دانستم که باید در آغاز قلبی بزرگ و آغوشی گرم از صدقت را بیاموزم
اما می دانم برای آموختن همیشه وقت هست تا زمان بودن!!!

عشق و ديوانكي
یه روز عشق و فضولی و حسادت و دیوونگی با هم قایم موشک بازی می کردن بعد فضولی حسادت رو پیدا می کنه حسادت از روی حسودیش به دیوونگی میگه عشق پشت گل سرخ قایم شده دیوونگی خاری رو بر می داره و به طرف عشق پرتاب میکنه و عشق برای همیشه کور میشه دیوونگی قول میده تا اخر عمرش پیش عشق بمونه و تنهاش نذاره و قول میده جای چشم های عشق باشه برای همینه هرکی عاشق میشه دیوونست
کامل کن با نظرت
اي كه ميپرسي نشان عشق چيست..عشق چيزي جز ظهور مهر نيست..عشق يعني روح را آراستن..بيشمار افتادن و بر خاستن..عشق يعني گل بجاي خار باش..پل بجاي اينهمه ديوار باش..عشق يعني يك نگاه آشنا..ديدن افتادگان در زير پا..تاتواني دل بدست آورده باش..در دل آزرده منزل كرده باش..عشق يعني ساقي كوثر شدن..بي سر و بي دست و بي پيكر شدن ..عشق را ديدي خودت را خاك كن.. سينه ات را در حضورش چاك كن.. عشق يعني مشكلي آسان كن..دردي از درمانده اي درمان كني..عشق يعني خويشتن را نان كني..مهرباني را چنين ارزان كني..عشق يعني نان ده و از دين مپرس..در مقام بخشش از آيين مپرس..عشق يعني گر نداري دين پس آزاده باش..هر چه بالاتر روي افتاده باش..هركه با عشق آشنا شد مست شد..وارد يك راه بي بن بست شد..هركجا عشق آيد و ساكن شود..هر چه ناممكن بود ممكن شود ..در جهان هر كار خوب و ماندنيست..رد پاي عشق در آن ديدنيست
چه کرده ای تو با دلم که این چنین شکسته ام
شکسته ام چو تار غم ؛چه کرده ای تو با دلم
صدای خسته مرا نمی دهی دگر جواب
دو چشم من نمی رود بدون تو دگر به خواب
به هر دری که می روم تو را نظاره می کنم
به جای بوسه بر لبت به گل اشاره می کنم 
تمام شعرهای من به پای یک نگاه تو
گر از توام جدا کنند فنا شوم به راه تو

به كدامين جرم...
كاش
کاش می شد بر خلاف سرنوشت
قسمت و تقدیر را از سر نوشت
کاش می شد چشم و دل را باز کرد
نغمه ها ی دوستی را ساز کرد
کاش می شد عشق را آغاز کرد

دنيا اين جوريه ديگه: اگه گريه كني ميگن كم آوردي ، اگه بخندي ميگن ديوونست ، اگه دل ببندي
تنهات ميزارن ، اگه عاشق بشي دلتو ميشكنن ، با اين حال بايد لحظه اي را گريست ، دمي را
خنديد ، ساعتي را دل بست و عمري عاشقانه زيست

به که دل باید بست؟!
به چه دلخوش باید بود؟!
وقتی از باغچه ها بوی خزان می آید
و شقایق مرده است عشق را جای دگر باید جست...
یاس را جای دگر باید کاشت
کاش دوباره بارون بياد
اشک خدا رو ببوسم!
تا که دلم جون بگير
از غم دنيا.... نپوسم

دل تنها
بازم تنها
بازم خسته ودل شکسته
بازم همون قصه ی قدیمی خنجر دوست
بازم همون شعر قدیمی:
هرکس به طریقی دل ما میشکند
بیگانه جدا دوست جدا میشکند
بیگانه اگر میشکند حرفی نیست
از دوست بپرسید چرا میشکند
حالا دیگه دل ماشده شبیه یه چینی شکسته که میخوان بندش بزنن اما .....
بابا یکی پیدا نمی شه به این بی انصافا بگه دل شکسته دیگه بند نمی خوره
اگرم بخوره دیگه این دل که اون دل قدیمی نمی شه

تب عشق
کاش کودک بودم تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود ، اي کاش کودک بودم تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم ، اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم
انتظار
گر نيايی تا قيامت انتظارت می کشم. منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم. ناز چندين ساله ی چشم خمارت می کشم. تا نفس باقيست اينجا انتظارت می کشم.....